تبليغاتX
بـا هـم ولـی بـی تـو -

یاس ---- به دنیا خوش اومدی

يكي دو روزيه كه چشمات به آفتاب باز شدن

حالا ديگه شروع داستان تو

مادر و پدرت مثل پاسدار

ديگه دور و بر توان چشم به آفتاب

به خدا

ميگن اينو كه بچه سالمه

تو دورش كن از هر چي ظالمه

گريه ميكني ميدونم من شير بهونست

اشك تو واسه ورود به اين زمونست

تو 9 ماهو تو تاريكي سر ميكردي

بدوني كجايي همين الان برميگردي

تو فردا درياي دردا رو درياب

تنهاي تنها هستي تو

بدون اينو پس

تو وقتي رفتي به سمت سختي

يا درگير هستي

تو دست تقدير و

بعد ميفهمي

فردي زخمي غمگين تسليم هستي...

اگه پسري بابا ميگه اين عصاي دسته

اگه دختري ميموني توي فضاي بسته

حرف ياس حالا به حقايق وصله

تولد تو فقط واسه بقاي نسله

پس بهت اينو ميگمو ميرم

كه اينه رسم زمين بي رگ و بي رحم

يه چيزي داري ميبيني و ميگي عاليه

اينجا عصر آدماي ديجيتاليه

هر كي مياد واسه كمكت دست بگيره

فردا ميخواد چند برابرشو پس بگيره

گريه ها واست همه واسه رياست

دوستي كه قبل گريه داشت پياز پوست ميكرد

نميخوايم گلوي همو با حرص بدريم

انگار اصلاً ديگه طلب داريم ارث پدري

تو نميتوني چيزي بگي بابايي بتونه

گريه كن تا مامان واست لالايي بخونه...

منو كه بين پر حرف چهرم

گلوم ميسوزه از مزه ي تلخ شعرم

گوش بده حالا كه توي اوج حرفيم

به خدا نميخوام بدم به تو موج منفي

ولي بدون خيلي زود پير ميشي

توجه كن كه خيلي زود دير ميشه

عاقبت تولد تو عجله ميدوني

چرا واسه بزرگ شدن عجله ميكني

معصوم و زيبايي با دل پاك داري و

مث ماهي قشنگي تو آكواريومي

تو كاش بدوني

پاك بموني

وجود خودتو ذره هاي خاك بدونين

چه تو روز روشن و چه آسمان تاريك

به دنيا اومدي حالا شناسنامه داري

توي دنياي پر درد و خشونتي

ولي حالا كه اومدي

پس خوش اومدي...

"خواه با صداي من تو بنويس رپ از فرداهاي دور دست زندگي خواه تا بخونه بنويس رپ از فرداهاي دور دست زندگي"

 

   

:: نوشته شده در 86/10/08 توسط مـرتـضـی |