تبليغاتX
بـا هـم ولـی بـی تـو - "مریم حیدرزاده"

 

مث اسفنج مث مرجان

مث دريا ميموني

انقدر عزيزي كه

هميشه تنها ميموني

پشت چشم نازك نكن

انقد واسه پروانه هات

آخرش از كاروان خوشي ها

جا ميموني

پاسخ تو رو محاله

كس ديگه بدونه

حل تو من بلدم

مثل معما ميموني

چشم تو يه عالمه

شعر قديم و نو داره

مث حافظ مث سهراب

مث نيما ميموني

مث مجنون نميگم

مجنون كه طفلي ناز نداشت

تو يه دنيا ناز داري

پس مث ليلا ميموني

مث شاعري كه پرسيد

پريا چشون شده

مث هم صحبت شعراش

مث آيدا ميموني

سارا اسمش واسه

وفاداريش 7 سالش شد

اگه با وفا بموني

مث سارا ميموني

مث حوض تو حياط

خونه مادر بزرگ

مث عكس ماه كامل

توي شبها ميموني

دنيا رو به هم ميريزي

وقتي از راه ميرسي

مث طوفان

مث شورش

مث غوغا ميموني

رقص موهات تو نسيم

سمفوني عاشقيه

مث اوج يه ترانه

تو نت لا ميموني

هر كجايي كه بري

آسمونش پايين مياد

چون همه دوست دارن

هميشه بالا ميموني

تو هميشه هستي و

مال تمام قرنايي

مث ديروز مث فردا

مث حالا ميموني

فال من تو روشنايي

چشاي نازته

مث نيتاي پاك

شب يلدا ميموني

چي ميشه يه شب بياي

يه كم غرور و بشكني

بگي كه واسه هميشه

پهلوي ما ميموني

مث الوند و خزر

مث دماوند و دنا

با شكوهي تو

مث نخلاي خرما ميموني

توي قطبم دست تو

واسه سوزوندن كافيه

اسم استوا مياد

تو مث سرما ميموني

اسم تو همه ميپرسن و

نميتونم بگم

توي شعرام هميشه

با اسم زيبا ميموني

مث حرمت صليبي

واسه مريم و مسيح

تو مقدسي

مث اسم كليسا ميموني

انقدر دوري ازم

كه نميشه ببينمت

مث رفتن روي ابرا

مث رويا ميموني

مث مسجد

مث معبد

مث گنبد مث نور

تو مث قدم زدن

رو شهر ابرا ميموني

مث هر چي كه قشنگه

مث هر چي كه گله

مث هر چي عطر خوش داريم

تو دنيا ميموني

مث جنگل

مث رودخونه

مث درد كوير

مث بارون

مث آفتاب

مث صحرا ميموني

روز و شب بو ميشي و

شبا كه ما شب بو ميخوايم

مث پونه

مث لادن

مث مينا ميموني

اينكه من چقد دوست دارم

هنوز نميدونم

آخه من نميدونم

كه تو ميري

يا ميموني

خودنويسم

ديگه جوهرش داره تموم ميشه

نامه تم مث خودت

باز واسه فردا ميموني

يادمه اولين روز

گونه هامو ترك كرديد

وقتي ديديد ديوونه ام

حرفامو باور كرديد

خيالتون راحت شد

كه بي شما ميميرم

محبت از اون وقت

كمتر و كمتر كرديد

گفته بوديد با منيد

حتي اگه نباشم

كلاغ خبر مياورد

شبو با كي سر كرديد

شما دوستم نداشتيد

از تو چشماتون مي باريد

نميدونم شعرامو

واسه چي از بر كرديد

از هر جا مي گذشتيد

گل به پاتون ميريختم

شما به جاش تو قلبم

هزار تا خنجر كرديد

عزيز بوديد فراوون

زجرم داديد چه آسون

وجودتونو با زجر

واسم عزيز تر كرديد

به يادتون نمونده

تو اون غروب پاييز

پيش هزار تا شاهد

دستم انگشتر كرديد

چه روزايي كه شونم

پناه اشكاتون شد

رو زانوهاي خستم

خستگي رو در كرديد

انگار خوشي نميخواست

من مزشو بفهمم

يه روز كه گل ميدادم

نداده پرپر كرديد

چيزي نبود تا اون روز

آروم بوديم و خوشبخت

تمام اين كارا رو

اون روز آخر كرديد

پس نذرامون چي ميشه

حتماً به يادتون نيست

واسه ضريح آقا

نذر كبوتر كرديد

حق با شماست

من كجا شما كجا و تقدير

ميوه ي خوشبختي رو

هميشه نوبر كرديد

من كه چيزي نگفتم

كه دلتون گرفته

اين اولين بار كه

شما با هم قهر كرديد

همون كلاغه ميگفت

يه جا شما رو ديده

انگشترو تو دست

يه كس بهتر كرديد

من كه پسش ندادم

دادم به همسايتون

گفتم ديگه درست نيست

شما ما رو پر كرديد

يه چيزي مينويسم

خدا منو ببخشه

اگه يه وقت بهم خورد

منتظرم برگرديد ...

 

 

:: نوشته شده در 86/09/30 توسط مـرتـضـی |