کامران و هومن ---- من اگه نباشم من نباشم كي تو رويا موهاتو ناز ميكنه كي با بالهاي شكسته با تو پرواز ميكنه راست بگو من كه نباشم اخماي پيشونيتو كي مياد دونه دونه با حوصله باز بكنه من نباشم كي مياد ناز نگاتو ميخره كي مياد دنبال تو تو رو تا خورشيد ببره كي ميگه حقا هميشه با تويه واسه ي خاطر تو كي ميره پشت پنجره من اگه نباشم كي واسه هميشه تو رو ميپرسته كي برات ميميره كي نميشه خسته كي تو رو ميزاره روي دو تا چشماش كي اگه نباشي ميگيره نفسهاش... من نباشم كي تحمل ميكنه خوار تو رو با رغيب رفتن و اذيتا و خواستار تو رو تو خودت داور ميدون شو بگو كيه كه جواب نده تلخي رفتار تو رو من نباشم كي برات قصه ميگه تا بخوابي كي مياد سراغ رويات تو شباي مهتابي كي بيداره تا تو خوابت ببره كي قايم ميشه توي ابرا كه راحت بتابي... من اگه نباشم كي واسه هميشه تو رو ميپرسته كي برات ميميره كي نميشه خسته كي تو رو ميزاره روي دو تا چشماش كي اگه نباشي ميگيره نفسهاش... 
::
نوشته شده در 86/10/18 توسط مـرتـضـی
|

نوید و امید ---- سایه ی عشق يه وقت نشي خسته ي من بگي شدي زندونيم لحظه ي مرگمه اگه ارزون بشه گرونيم سايه ي عشق تو به من الهي هيچ وقت نشه كم نكنه درگيرم كني يه روزي با غصه و غم نگيره سرما دلتو باد ببره حوصلتو نذار يه وقتي سر بره بيرون كن از سر گلتو ميخوام كه تازه تر بشه روزامون از عمر گياه نقشي برامون نمونه به جز طعم قشنگيا... يه وقت نشي خسته ي من بگي شدي زندونيم لحظه ي مرگمه اگه ارزون بشه گرونيم...
::
نوشته شده در 86/10/18 توسط مـرتـضـی
|

::
نوشته شده در 86/10/17 توسط مـرتـضـی
|

یاس ---- به دنیا خوش اومدی يكي دو روزيه كه چشمات به آفتاب باز شدن حالا ديگه شروع داستان تو مادر و پدرت مثل پاسدار ديگه دور و بر توان چشم به آفتاب به خدا ميگن اينو كه بچه سالمه تو دورش كن از هر چي ظالمه گريه ميكني ميدونم من شير بهونست اشك تو واسه ورود به اين زمونست تو 9 ماهو تو تاريكي سر ميكردي بدوني كجايي همين الان برميگردي تو فردا درياي دردا رو درياب تنهاي تنها هستي تو بدون اينو پس تو وقتي رفتي به سمت سختي يا درگير هستي تو دست تقدير و بعد ميفهمي فردي زخمي غمگين تسليم هستي... اگه پسري بابا ميگه اين عصاي دسته اگه دختري ميموني توي فضاي بسته حرف ياس حالا به حقايق وصله تولد تو فقط واسه بقاي نسله پس بهت اينو ميگمو ميرم كه اينه رسم زمين بي رگ و بي رحم يه چيزي داري ميبيني و ميگي عاليه اينجا عصر آدماي ديجيتاليه هر كي مياد واسه كمكت دست بگيره فردا ميخواد چند برابرشو پس بگيره گريه ها واست همه واسه رياست دوستي كه قبل گريه داشت پياز پوست ميكرد نميخوايم گلوي همو با حرص بدريم انگار اصلاً ديگه طلب داريم ارث پدري تو نميتوني چيزي بگي بابايي بتونه گريه كن تا مامان واست لالايي بخونه... منو كه بين پر حرف چهرم گلوم ميسوزه از مزه ي تلخ شعرم گوش بده حالا كه توي اوج حرفيم به خدا نميخوام بدم به تو موج منفي ولي بدون خيلي زود پير ميشي توجه كن كه خيلي زود دير ميشه عاقبت تولد تو عجله ميدوني چرا واسه بزرگ شدن عجله ميكني معصوم و زيبايي با دل پاك داري و مث ماهي قشنگي تو آكواريومي تو كاش بدوني پاك بموني وجود خودتو ذره هاي خاك بدونين چه تو روز روشن و چه آسمان تاريك به دنيا اومدي حالا شناسنامه داري توي دنياي پر درد و خشونتي ولي حالا كه اومدي پس خوش اومدي... "خواه با صداي من تو بنويس رپ از فرداهاي دور دست زندگي خواه تا بخونه بنويس رپ از فرداهاي دور دست زندگي" 
::
نوشته شده در 86/10/08 توسط مـرتـضـی
|

یاس ----- باید بتونیم( اینو حتماْ با حوصله بخون ) دلت گرفته ؛ مي فهمم منم مثل توام بدجوري غرقم باور كن منم مثل توام ولي ميدوني نبايد نا اميد بشيم باور كن بدتر غرق ميشيم اين اجازه رو به خودت نده نبايد بذاري... نذاري كه گره و گله تو دل تو بره كه به تو بگه نميتوني برسي بهشو ميگي بده به دل گله منده من و ميدو ميگم بشنو اينو حالا كه ياس تو رو ديد و اميد و ميدمو ميدونم معضل تو اينم ميدونم حل ميشه كمي حوصله كن چرا تو خودتي نيگاه ميكني به چي منم مثل تو ندارم ديگه پولي به جيب فكر ميكني فقط تو اسير غم و غصه اي بذار به تو نشون بدم همون پوستري از بچه اي گرسنه كه در حال مردنه يك لاشخور كه هست در انتظار خوردنش بيا نگاه كن به اون سو كه لازمه بچه هايي كه شدن دچار سوء هاضمه بيا منو ببين چرا راه دور بري برو از تاريكي همه چي رو تو نور ببين خيليا سر خاك پدر ريختن اشك تمساح بعد چهل به من نشون دادن خشم انسان حالا جاي اينكه بيان دست يتيمو بگيرن ميخوان من پست و ذليل بميرم اونا دور زدن همه ي فرصتن من ساده بودم اونا منو دور زدن وقتي سخته درآوردنه يه نون ساده منمو خرج يه خونواده ... بذار مهمونت كنم من تو رو يه جمله ديدي كه دلت ميگيره تو غروب جمعه وقتي كه ميشينم به مرور عمرم ميبينم هر روز من مث غروب جمعه ستو بن بستو ميبينم روبرومه طوري كه آدم از ادامه دادن توبه كنه زخمه من نميتونه بشه پانسمان از تو خوردم اينم از شانس ما يكي داره ميگه كه خودتو نباز مرد برو ديگه بالاي طبقه 12 نه اونقد داريم مث انصاري فضا بريم نه اونقد ...... مث شهرام جزايري ميدوني تير روزي مث سايه باز دنبالته ول كن اين زندگيو باز كن بالتو ياس خودتو بكشو راحت كن كارتو درسته و ديگه بايد مرد اما حسي ميگه به اين حرفا غلبه كن به جاش تمام آهنگو پر از كلمه كن و قلمتو وردار و بگو كه اين دردا تو رو آماده ميكنن واسه ي فردا آره من با درد خراشيده شدم و در عوض محكم و تراشيده شدم اين كه چيزي نيست من ديدم از اين بد تراش پله هاي ترقي واسم هر خراش... گرون مايه ترين تجربه ها نزد ياسه كه وايستاده كنار تو با عزم راسخ واضح واسه تو ميخونه تا بدوني ياس اومده با لنزه ويرونه ها تو ميدوني كه مشكل تمومي نداره نميشه رو سرت افقي و عمودي نباره اين ماييم كه با اين دردا كنار آييم وقت سختي صبر كن خشمو بذار پايين تو دوراهي زندگي كه راست و چپه برو به راست اسم خدا باز رو لبت هر اشتباهي واسه من و تو يه تجربه درسه خدا نميرسونه بار كج رو به منزل پس به كسب تجربه از صميم قلب مث درخت پر از ميوه بشيم خميده تر بايد اينو بدونيم كه بدترين شرايط زندگي من و تو آرزوي يكي ديگست... دل همه ي ما ها خونه ولي چه فايده برادر بايد رفت جلو بايد رفت جلو ميتونيم برسيم آره ميتونيم برسيم ميرسيم ما ميرسيم بالا ميريم بالا... 

::
نوشته شده در 86/10/02 توسط مـرتـضـی
|
