رضا صادقی ---- باختی هنوز حرفاي ناگفته دارم گوش كن تو هم اين زهر تلخ نفرت نوش كن آره تو راس ميگي عشق بچه بازي نيست همون بهتر بري مارم فراموش كن تو آبروي عاشقي رو پاك بردي دارم جدي ميگم براي من مردي چقد ساده بودم كه باورت كردم عزيزم بودي و خونمو ميخوردي تو كه بريدي و دوختي و بهونه ساختي اما بدون كه تو عاشقي باختي عشقو چه ارزون و مفت فروختي باختي باختي ... ياد ميگيرم از تو اينو كه برم به يك بهانه اسم اين كار و بزارم راه حل عاشقانه توي اوج اشك عشقي ياد ميگيرم كه بخندم هر كي سوخت و باخت مهم نيست مهم اينه من برندم از تو آينه ساخته بودم به چه سادگي شكستي توي كارت مونده بودم اما ثابت كردي پستي من به غصه بها نميدم به تو هم بهانه ميدم تو فقط يه نقطه بودي من تو رو صدا ميدم... تو كه بريدي و دوختي و بهونه ساختي اما بدون كه تو عاشقي باختي عشقو چه ارزون و مفت فروختي باختي باختي ...
::
نوشته شده در 86/07/27 توسط مـرتـضـی
|

میم مثل مادر ميم مثل ماه ميم مثل مريم ميم مثل مادر... كاشكي ميشد بهت بگم چقد صداتو دوس دارم چقد مث بچگيام لالايياتو دوس دارم سادگياتو دوس دارم خستگياتو دوس دارم چادر نماز زير لب خداخداتو دوس دارم كاشكي رو تاقچه ي دلت آينه و شمدون ميشدم تو دشت ابري چشات يه قطره بارون ميشدم كاشكي ميشد يه دشت گل برات لالايي بخونم يه آسمون نرگس و ياس تو باغ دستات بشونم لالايي لالايي لا لا لا ... بخواب كه ميخوام تو چشات ستاره هامو بشمرم پيشم بمون كه تا ابد دنيا رو با تو دوس دارم دنيا اگه خوب اگه بد با تو برام ديدنيه باغ گلاي اطلسي با تو برام چيدنيه... لا لا يي لا لا لا لا لا ... مادر ... لالايياتو دوس دارم بغض صداتو دوس دارم لالايي...
::
نوشته شده در 86/07/27 توسط مـرتـضـی
|

احسان غیبی ---- خیسیه چشات لحظه لحظه گذر عمر مث اينه كه تو ميري دونه دونه خاطراتم تو ميخواي ازم بگيري نگو مثل بار اول دستمو دوباره خوندي بين موندن يا نموندن تو سر دوراهي موندي نگو خيسيه چشاتو به كسي نشون نميدي حيف عمري كه تلف شد پاي عشقي كه نديدي توي گوشه ي اتاقم يه سبد گل شكسته عطر دستاي لطيفت يه روزي روشون نشسته فكر اشكامو نكن چشامم عادت ميكنه آسمون به چشم خيسم داره حسادت ميكنه... نگو خيسيه چشاتو به كسي نشون نميدي حيف عمري كه تلف شد پاي عشقي كه نديدي توي گوشه ي اتاقم يه سبد گل شكسته عطر دستاي لطيفت يه روزي روشون نشسته...
::
نوشته شده در 86/07/27 توسط مـرتـضـی
|

بابک جهانبخش ---- دوباره دوباره اشك دوباره درد دوباره گريه ي يه مرد دوباره زخم دوباره آه يه بازي پر اشتباه دوباره ميبينم تو رو ميگم بمون اما برو گريه هامو نبين برو به پاي من نشين برو ... عمرتو پاي من نريز به فكر من نباش عزيز حيف تو قربوني بشي تو غصه زندوني بشي...
::
نوشته شده در 86/07/27 توسط مـرتـضـی
|

آخ كه چقد زود گذشت باورم نميشه همين ديروز بود شروع شد ها !!! خداجون ميدونم اين ماه هم گذشت و من ...ولي خدايا ...!!! چقد سريع عمرمون ميگذره !!! تا ميايم به خودمون بيايم بايد يه جاي تنگ و تاريك بكپيم فعلاً كه اينطوريه .... . . . . . . . . . . عيدتون مبارك...
خداجون ؛ تو رو به اين روزه آخر ماه مبارك منو ببخششششششششششششش ...![]()
خدایا عفو![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

::
نوشته شده در 86/07/20 توسط مـرتـضـی
|
